به جای درک احساسم با این رابطه لج کردی

دوباره یاد تو افتادم آخه بارون یکم اومد

از روزی که بی من رفتی من از بارون بدم اومد

دوباره یاد تو افتادم بازم اشکام سرازیره

نمیدونم چرا دوریت نفس هامو نمیگیره

به امید یه جا دیگه از اینجا راتو کج کردی

به جای درک احساسم با این رابطه لج کردی

با هر قطره از این بارون بلند تر میشه فریادم

مگه بارون مقصر بود که از چشم تو افتادم

شدم درگیره کابوسی میشینم کنج این خونه

بدم میاد از این حالی که غرقه غمه بارونه

تو ذهنم خاطراته تو هنوز بیا برو داره

هنوز بارون لعنتی چقدر بوی تو رو داره

به امید یه جا دیگه از اینجا راتو کج کردی

به جای درک احساسم با این رابطه لج کردی

با هر قطره از این بارون بلند تر میشه فریادم

مگه بارون مقصر بود که از چشم تو افتادم

/ 8 نظر / 51 بازدید
سپیده

سلام خیلی شعر قشنگی بود ، میشه گفت وصف حال این روزای خیلیاست و خداروشکر که من جزء اون خیلیا نیستم [پلک]

h

اگر من درخشش خورشید و گرمای آفتاب را می پذیرم، پس باید رعد و برق را هم بپذیرم.

سعید

سلام خیلی وبلاگ قشنگی داری دوست دارم که باهم تبادل لینک کنیم،حتماً بهم سربزن.

سعید

تبادل لینک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[لبخند]

فاطمه

سلام وب زیبایی دارید لذت بردم امیدوارم موفق باشید التماس دعا

شیما

سلام خسته نباشید وبلاگ خوبی دارین ممنون از اینکه به وب من سرزدین من شما رو لینک کردم خوشحال میشم شما هم این کار رو انجام بدین موفق باشید